نازنین زهرا جوووونمنازنین زهرا جوووونم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره
عاشقانه های منوهمسریعاشقانه های منوهمسری، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره
مامان مینامامان مینا، تا این لحظه: 33 سال و 10 ماه و 24 روز سن داره
بابا سعیدبابا سعید، تا این لحظه: 39 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره
وبلاگ جون ماوبلاگ جون ما، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه سن داره

نازنین زهرا هستی مامان و بابا

نی نی مون دخمل مامانه عسل باباس هورااااااااااااااااااااا

1392/11/22 19:59
نویسنده : مامان مینا
261 بازدید
اشتراک گذاری

سلام خوشگل مامانی خوبی نفسم؟دخمل مامان شانزده بهمن رفتتم سونوگرافی کسری آخه میگن اونجا دقیق نشون میده رفتم صبح نوبت گرفتم واسه بهد ازظهر بهم نوبت سونو دادن ساعت15:45چون بابا سعید کار داشت نمیتونست باهامون بیاد منم بامادر جون رفتم نمیدونستی چه استرسی داشتم مهم نبود بهم میگه نی نی تون چیه فقط مهم این بود که بگه نی نی تون سالمه دست وپا وسر چشم و...سرجاشه.خلاصه قبل اینکه برم اتاق بابا سعید دیگه کلافه ام کرده بود هی دو دقیقه یه بار زنگ میزد چی شد چی گفت؟؟؟اوهمنم دیگه خسته شدم گفتم عزیزم حتما از اتاق بیرون نیومده بهت خبر میدم.میگفت باشه بگو عکسش رو بندازن منم بیبینم یا فیلمش بردار خیلی ذوق داشتخوشمزهخلاصه هیچی دیگه نوبت ماشد ورفتیم توساکتروتخت دراز کشیدیم ودکتر شروع کرد دستگاه رو رو دلم چرخوند گفت نی نی چند ماهشه گفتم سه ونیم ماهه اس.گفت آره درست گفتی پانزده هفته وسه روزشه.بعد صدای قلبت رو واسم گذاشت وای چقد ناز بود تند تند میزد.بعد تلویزیون روچرخوند سمت من وگفت ببین این سرشه این قلبشه این شکمشه ودست وپا چشم ودهن منم از خوشحالیخوشمزه انقد دلم میخواست بغلت کنم بعد گفت نی نی توشکمت یه دخمله ناز نازیه گفتم خدارو شکر بعد زنگ زدم به بابا سعید گفت اسمش چیه منم گفتم ثمین زهرا نمیدونی ازخوشحالی چیکارمیکرد منم بدتر از اون.بعد مامان جون زنگ زد که بپرسه نوه خوشگلش چیه گفتم دخمله اونم خوشحال شد گفت خدارو شکر ببین مااز کی دختر تو خونواده نداشتیم آخه من اخرین دختر خونوادم بعد گفت گوشی روبده به مادر جون نوه ام تا به اونم چشم روشنی بگم دخترم نمیدونی مادر جون ومامان جون چقد واسه هم پز میدادن بانوه شون هردوتاشونم خیلی خوشحال بودن.بعد اومدیم خونه واسه باباسعید تعریف کردم می گفت کاش منم بودم ومیدیدمش نمیدونی چه قربون صدقه ای واست میرفتن منم خدا رو شکر میکردم که یه رحمت الهی شامل حالمون شده تودلم جاگرفته وماهم از نعمت بچه دار شدن بی نصیب نموندیم.الهی صد هزار مرتبه شکرفرشتهانشالله دخمل گلم تو هم همانند نامت زهرا گونه زندگی کنی انشاالله.تا بعد بوووووووووووووووووووووسماچ

پسندها (4)

نظرات (6)

مامان هستی
22 بهمن 92 17:53
مامان عرفان
3 اسفند 92 16:14
عزیزم مبارکه. خیلی خوشحالم. ایشالله عروسش کنی مامانی میدی به پسر من؟
مامان عرفان
7 اسفند 92 15:33
عزیزم مبارکه ثمین زهرای توی دلت. انشالله راه فاطمه زهرا رو بره.
مامان عرفان
26 اسفند 92 10:00
سلام عزیزم کم پیدایی. کجایی مامانی؟ سال داره نو میشه ها. سال نو پیشاپیش مبارک باشه بر شما و دخمل نازت و شوهر مهربانت.
یک دوست
7 فروردین 93 18:39
دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این مطلب به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست............ 20 روز دیگه منتظر معجزه باش
مامان عرفان
19 فروردین 93 12:44
http://ninipoosh2.blogfa.com سلام عزیزم میشه به این وبلاگ سر بزنید و نظرتون رو بهم بگین. بنظرم لباساش هم جنسو طرحش خوبه و هم قیمتش عالیه.